|
|
طنزشگاه اغو
(نیستی)
اه ،چه بی جا می کنند این مردمان بد مرام اینکه می گویند تو با مردم خود نیستی تو خیالت جمع باشد ، بی خودی زر می زند آنکه گوید اهل پیمان و تعهد نیستی کز نشو از اینکه می گویند هستی بد عنق من که می دانم شما اهل تمرد نیستی ما ، ککیم و پشه و ساس و شپش ، اما شما کمتر از باز و عقاب و سار و هد هد نیستی گر چه با زاغه نشینان دمخوری دائم ، ولی هیچ قانع کمتر از حرف تجدد نیستی قاطی مرغان شدی و چشمتان درویش شد در پی آن کیف دوران تجرد نیستی وه ، عبادت پینه بر روی جبین ات کاشته بسکه جز در حال سجده یا تشهد نیستی خاضعی و خاشعی، الگوی خاکی بودنی هیچ دنبال پز و فیس و پد و مد نیستی قهر با هر لات و لوطی،با خلف ها دمخوری در مسیر ناکسان اهل تردد نیستی نیستی صبح سحر ،مثل خروس بی محل عینهو مرغ کرک در حال قدقد نیستی شوخ وشنگ وبا مرامی و جوکی و بذله گو کله شق و ترش رو و اخمو و غد نیستی خالص اندر خالصی و با نمک تر از نمک مستمند ذره ی ناقابل ید نیستی پرتو نوری که گویی آمدی از کهکشان کمتر از پروین و کیوان وعطارد نیستی گر،به تو القاب ناب وگنده منده می دهند صاحب اینگونه عنوانها که بی خود نیستی پیش ما پرونده ات شفاف وپاک و روشن است وآنکه بی آمار وبی سریال و بی کد نیستی شغل های مختلف گویند داری، کذب محض تازه ، از پست و مقامم! در تعدد نیستی فتنه وآشوب در هر نقطه ای باشد ، شما باعث اش از حیث طغیان وتشدد نیستی اخ ، بلانسبت کجا کار شما هرتوهر است؟ نه،هشل هفت و قاراشمیش ونشدشد نیستی اهل ترفند و ریا و حقه و دوز و کلک گر که هم هستی ، ولیکن با تعمد نیستی حسن هایت را (اغو) اینجا چه زیبا برشمرد آنچه گفته نیستی ، خوش باش لابد نیستی!
نوشته شده توسط : علی اصغر نجفی | دوشنبه 2 آذر1388 | 17:23 | + | موضوع: |
مفتکی
(مفتکی)
کشوری آنسوی دنیا با خیال مفتکی فضل وبخشش می کند با خیل مال مفتکی عده ای در راس کار ویک ز یک دلسوزتر صد براوو، صد اوکی، بر آن رجال مفتکی هر فقیر پاپتی و هر گدای آس وپاس می پذیرندش به دل وه با کمال مفتکی هر که خواهد حال ، زیبا می دهندش حالها می شود شنگول آنکس کرد حال مفتکی باغشان پر میوه ،اما بی در و بی پیکر است به بچینید و انار و پرتقال مفتکی این جو و این گندم و این ذرت و این هم برنج واین خر و پالان وخورجین وجوال مفتکی از خزانه ،سهم هر بیگانه ای را می دهند سالها،امسال هم چون پارسال مفتکی حق مخلوقش دو دستی می شود تقدیم غیر تا رعایت گردد آنجا اعتدال مفتکی مفتخورها می خورند از بخشش این حاتمان پشت حاتم کی شود خرد از وبال مفتکی جغد را در هر خرابه می دهندش بال وپر تا کند پروازها از لطف بال مفتکی هر شرور و فتنه جو در هر کجا بیکار بود می شود مشمول بند اشتغال مفتکی هر علیل نا قلا را پشت خود چسبانده اند ای بنازم ارتباط و اتصال مفتکی وه چه زیبا با جهان هستند در داد وستد آب دریا ،خاک خشکی ،در قبال مفتکی یک اتل دارند که پر سرعت و بی ترمز است آفرین بر گاز و مرسی از پدال مفتکی حق و نا حق، زشت و زیبا،نیک وبد،عینا یکیست صد حرام آنجا شود شرعا حلال مفتکی وه،چه می کیفند از نفرین و فحش و ناسزا لذت انگیز است بحث و قیل و قال مفتکی (طفل خود را)از ازل با نیت خشم وغضب تربیت کردند با جنگ و جدال مفتکی در زمین سینه های پر ز مهر و عاطفه کاشتند از خشم ونفرت هی نهال مفتکی آنچه بین قلب و رحم آدمی پیوند بود خورده بر هم بینشان با انحلال مفتکی چشمکی هم بر مقام و پست و منصب می زنند معنی اش عشق است یعنی بر جمال مفتکی * * * خوش بحال ما که ما! بر عکس آن ملک کذا دور هستیم از ملال و انزوال مفتکی غرق ناز و نعمتیم و اهل عقل و معرفت بی جهت بخشش نداریم از ریال مفتکی ما چراغ خویش را بر خانه می دانیم! روا مسجد ما کی بخواهد اشتعال مفتکی؟ از زبان سرخ خود هشدار،زآن کشور، (اغو) می رسد روزی ببینی گوشمال مفتکی
ما که از وبلاگ دوست عزیزمون حسن بیات لذت می بریم شما هم امتحان کنید
نوشته شده توسط : علی اصغر نجفی | یکشنبه 17 آبان1388 | 17:33 | + | موضوع: |
(...افتاده ایم) (...افتاده ایم)
ماچرا در جمع کثرت ها قلیل افتاده ایم؟ بی علل در بین سالم ها علیل افتاده ایم؟ عینهو باری که بر پشت خری کج بسته اند بارها افتاده اما بی دلیل افتاده ایم گر چه قبلا اندکی خوش تیپ وخوشگل بوده ایم لیک حالا ناشکیل و ناجمیل افتاده ایم ظاهرا در کودنی همتای ما فردی نبود در خلی وساده بودن ، بی بدیل افتاده ایم در پی بی مصرفی و پوچی وپوکی مغز قرعه بد افتاد وهمشان فسیل افتاده ایم تاکه منطق را به حکم جهل ،تنبیهش کنیم بد به جان عقل خود با دسته بیل افتاده ایم داد وفریاد از جفای زندگی سودی نداد لاجرم دور از هوار و قال وقیل افتاده ایم چشم زخم سخت خوردیم از حسود شور چشم وانکه خود وارونه از چشم بخیل افتاده ایم! سربزیر و رام بودیم از اصالت عین اسب گوییا در اصل ازاسب اصیل افتاده ایم عین خرمایی که افتد بر زمین و له شود بد سقوطیدیم و از دار نخیل افتاده ایم بی تخلف دستگیر و بی تامل دستبند حکم قاضی جاری ودور از وکیل افتاده ایم در تاهل هم فراروی عیال قلچماق ناتوان ودردمند و زن ذلیل افتاده ایم لیک و اما و ولی ، با این همه افتادگی مختصر عرضی که من دارم ، طویل افتاده ایم تازه می بینیم وقتی که مربع می کشیم ای عجب در طول و عرض مستطیل افتاده ایم گر چه بر صورت ،سبیلی هست عین شاخ گاو دور از معنا و تفسیر سبیل افتاده ایم بسکه مغروریم و خودخواه و لجوج و خودپسند گوییا ما از دماغ بچه فیل افتاده ایم ای (اغو)این زندگی صدسال اول مشکل است تا به خود آیی به چنگ عزرییل افتاده ایم
نوشته شده توسط : علی اصغر نجفی | سه شنبه 28 مهر1388 | 10:24 | + | موضوع: |
|
|